یک عبادت عاشقانه

  • ۰۴:۲۶

زندگی بعد از ازدواج همه اش عبادت می شود،

اگر 


آیین زندگی   را بدانیم



سیده زهرا

  • ۰۴:۱۹

از شهادت شهید مدافع حرم؛شهید حججی زمان زیادی نگذشته.

خیلی تلاش کردم تا مطلبی که هم مناسب با موضوع بلاگ باشه و هم یادی از شهدای مدافع حرم بکنه پیدا کنم. بهتر از این پیدا نکردم.


🌷 همسر شهید مدافع حرم عسکر زمانی با لباس عروسی در مراسم وداع با شهید.

 ❣یک ماه😥 پیش رسما از سیده زهرا خواستگاری کرده بود و حالا سیده زهرا در این مراسم با لباس سفید حاضر شده است.


🌿 کی به ما زن می دهد؟!

  • ۰۵:۰۲


بعضى‌ها از توصیه زیاد او به ازدواج تعجب مى‌کردند. برخى اعتراض، و افرادى هم سوء تعبیرهاى احمقانه داشتند. 

اما او همیشه مى‌گفت که 👈ضعف ما در عمل، نشانه ضعف ایمان و محبت به حق و ضعف در محبت به حق، زاییده عدم شناخت است. و اولین قدم را پیش از شناخت و آگاهى، آزادى و رهایى از اسارت‌ها مى‌دانست. همچنان‌که قرآن کار انبیاء را همین برداشتن غل و زنجیرها مى‌داند.


به هر حال با اولین آشنایى با جوانان و هر فرد مجردى به ازدواج توصیه مى‌کرد. 👈بهانه‌ها را مى‌شکست و موانع را تحقیر مى‌نمود و همه مشکلات را به سرپنجه تدبیر، و بزرگ نمودن هدف و توکل بر خدا حل مى‌کرد. 

او نیاز جنسى را مانع بزرگى بر سر راه مى‌دید و بازى‌هاى نفس را مى‌شناخت. به همین سبب مى‌گفت که باید از این هم عبور کرد و نماند.

💠راهزنی که خدا تحویلش گرفت!!!

  • ۰۴:۵۶


✨ از حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) منقول است که فرمود: مردى با خانواده خویش از راه دریا مسافرت کرده و سوار کشتى شدند و در اثر نامساعد بودن دریا کشتى آنان شکسته و جمعیتى که در کشتى بودند همه هلاک و غرق آب شدند جز همسر آن مرد که روى تخته پاره کشتى ،قرار گرفته و امواج پیکر او را به لب دریا انداخت.


زن به جزیره ‏اى از جزایر دریا پناهنده شد و در جزیره با مردى که راهزن بود مصادف گردید که شغل او همیشه ناراحت کردن مردم بود. راهزن گفت: آیا تو انسانى یا جن هستى زن جواب داد از انس هستم. راهزن بدون اینکه با او حرفى بزند جلو او نشست و خواست با او عمل خلاف عفت مرتکب بشود.

حرف دیگه ای ندارم

  • ۰۳:۱۵

شاید در نگاه اول خنده دار باشه؛ولی واقعا عجب اوضاعی شده....

ببین زن گرفتن و شوهر کردن تا کجا پیش رفته، باز شما مجرد بمون. (:


داستانی پند آموز

  • ۰۴:۰۷

🍃حضرت موسی به عروسی دو جوان مومن و نیک سرشت قومش دعوت شده بود، آخر شب در هنگام خداحافظی عزرائیل را بر بالای خانه بخت و حجله عروس و داماد دید!!


از او پرسید تو اینجا چه میکنی؟

عزراییل گفت امشب آخرین شب زندگی این عروس داماد است ماری سمی در میان بستر این دو جوان خوابیده و من باید در زمان ورود و همبستر شدن آنها در این حجله جان هر دو را به امر پروردگار در اثر نیش مار بگیرم .


 موسی با اندوه از ناکامی و مرگ این دو جوان نیکوکار و مومن قومش رفته و صبحگاهان برای برگذاری مراسم دعا و دفن آن دو بازگشت ؛ اما در کمال تعجب و خوشحالی عروس و داماد را زنده و خندان دید که در حال بیرون انداختن جسد ماری سیاه بودند !!

 از خدا دلیل دادن این وقت و عمر اضافه به ایشان را پرسید؟ جبرییل نازل شد و گفت دلیل را خود با سوال از اعمال شب قبل ایشان خواهی یافت.


موسی از داماد سوال کرد دیشب قبل ورود به حجله چه کردند؟

 جوان گفت وقتی همه رفتند گدایی (سائلی) در زد و گفت من خبر عروسی شما را در روستای مجاور دیر شنیدم و تمام بعدازظهر و شب را برای خوردن و بردن یک شکم سیر از غذای شما برای خود و همسر بیمارم در راه بودم لطفا به من هم از طعام جشن تان بدهید.


بداخل آمدم و جز غذای خودم و همسرم نیافتم غذای خود را به آن مرد گرسنه دادم خورد برایم دعای طول عمر کرد و گفت برای همسرم هم غذا بدهید او نیز چون من سه روز است غذای مناسبی نخورده است. با خجالت قصد ورود و بستن در را داشتم که همسرم با رویی خندان غذای خودش را به مرد داد و او در هنگام رفتن برای هر دوی ما دعای طول عمر ، رفع بلا و شگون مصاحبت با پیامبر خدا در اولین روز زندگی مشترکمان را کرد و رفت.


وقتی قصد ورود به حجله را داشتیم مجمعه (سینی بزرگ و سنگین غذا از جنس مس ) از دست همسرم بر روی رختخواب افتاد و باعث مرگ این مار سمی که در رختخواب ما بود گشت، پس ما هر دو دیشب را تا اکنون بعبادت گذارندیم و العجب شادی ما از اینست که دعای آن مرد بر شگون مصاحبت با شما نیز به اجابت رسید.


جبرییل ع فرمود ای موسی بدان صدقه و انفاق باعث رفع بلا و طول عمر شده این بر ایشان بیاموز و داستانشان برهمگان باز گو.

سر دیوانگی

  • ۰۴:۳۸

💕گاه مثل غزلی تازه که ناگاه

بیاید

یک نفر کاش که با خستگی ام راه

بیاید


💕عشق دارد سر دیوانگی و عقل

ندارد

یک نفر کاش در این مساله کوتاه

بیاید


(سیدحمیدرضا شرافت)


●■ عاقبت بخیری ■●

  • ۰۵:۳۶

استاد فاطمی نیا:


●○درتهران شخصی بود معروف به فسق وفجور؛ یک مرتبه می بینند این شخص از عباد و زهاد شده است.


●○علت آنکه این شخص عاقبت بخیر شد این بود که شب عروسی وقتی رفت توی اتاق، دید عروس به طورغیرمعمولی گریه میکند!

 علت گریه را می پرسد؛ دختر می گوید: من به پسرعمویم علاقمندبودم ؛ مرا به او ندادند، الان هم حرفی ندارم با تو زندگی کنم اما تا آخر عمر در ناراحتی خواهم بود!


●○این شخص بلافاصله از اتاق بیرون میرود و عالم محل را با دو نفر شاهد می آورد و به عالم وکالت میدهد تا دختر را طلاق دهد!


●○بعد شرایط ازدواج دختر با پسرعمویش را فراهم کرده و آن دو ازدواج میکنند.

وقتی که او چنین جوانمردی میکند پسرعموی دختر به او میگوید: خدا عاقبت بخیرت کند!


☑️گاهی یک #نقطه_روشن در زندگی از انسان دستگیری می کند و انسان را عاقبت بخیر می کند.


نصیحت یک پدر

  • ۰۵:۴۹

🔸اینکه اسلام آن قدر گفته است که چشمتان را ببندید، به نامحرم نگاه نکنید.👁 به زن یک جور گفته و به مرد یک جور دیگر گفته، برای این است که وقتی چشم به یک طرفی رفت👁، آن وقت بخشی از سهم آن کسی که همسر شماست، آن طرف خواهد رفت. 


حالا چه شما مرد باشید و چه زن باشید فرقی نمی‌کند. یک قسمتی می‌رود آن جا. وقتی این جا کم گذاشتی، محبّت ضعیف خواهد شد. محبّت که ضعیف شد، بنای خانوادگی متزلزل می‌شود.


 آن وقت آنچه که برای تو لازم است از دستت می‌رود و آنی که برایت مضرّ است به خیال خودت به دست آورده‌ای.👁⛔️


امام خامنه ای👈خطبه عقد مورخـــــ17/2/75💗

هنوز زنده ای؟؟

  • ۰۴:۴۱


‍ ❤️حتما بخوانید


نیمی از #دینش نیست!

انتظار دارد به #کمال هم برسد...


مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدْ أَحْرَزَ نِصْفَ دِینِهِ...

این روایت واقعیست!


پرسیدم متولد چندی؟

گفت هفتاد و پنج

گفتم سال چندمی؟

امسال میرم پایه 5


خانومت چند سالشه؟

گفت سه سال کوچیکتره!


چقد #مهریه؟

چهارده تا سکه...

البته سیصد تا بود ، با یه قباله زمین! (میخنده) بابام زنگ زد گفت وکالت میدی از طرف تو امضا کنم؟

آخه من قم بودم،گفتم نه!

من زمین و سیصد تا #سکه ام کجا بود؟ خودم میام شهرستان...


رفتم پیش پدرخانمم!

گفتم همین الان اسم سیصد تا سکه بینمون سردی و ناراحتی آورده!

وای بحال روزی که بره تو عقد نامه!

من ندارم این پول رو!

با 14 سکه نظرشونو جلب کردم!


گفتم؛خونه چی؟

یه خونه رهن کردم 12 تومن!

ده تومن از یکی قرض کردم ؛ دو تومن هم به صاحبخونه گفتم قسطی میدم!

اجاره هم 120 تومن.



عروسی چی؟

عروسی نمیگیرم!

قراره بعد ماه مبارک با خانومم بیایم مشهد؛

پنج روز خونه یکی از دوستام بمونیم...

خودشون نیستن،کلید داده برای #ماه_عسل بریم اونجا.

وقتی برگشتیم یه شام بدیم و بیایم #قم سر خونه زندگی و درس!


چقد شهریه میگیری؟

سر جمع سیصد هزار تومن !

قراره بابات کمکت کنه دیگه؟

نه حاجی!

بابام خودش خیلی گیر و گرفتاری داره ؛ همین پولو مدیریت میکنم با دویست تومن میگذرونم!!



پی نوشت اول:

میخواستم بگم نسل این آدم های #متوکل و #قانع و #صالح هنوز منقرض نشده!

هرچند که کاملا در شرف انقراض اند...


پی نوشت دوم:

من و تو به اینجور آدما میخندیم!

تقصیر ما هم نیست،یه مدل مزخرفی رو صدا و سیما به خورد ما داده!

که حتما اول زندگی خونه مبله و ماشین و طلا و جواهرات و عروسی آنچنانی!

ما هم گفتیم درستش همینه لابد! زشته اینا رو نداشته باشیم و ازدواج کنیم...

هرکی هم اینطوری ازدواج کنه دستمونو میذاریم جلو دهنمونو بهش میخندیم!

سن ازدواج رسیده به چند؟!

فکر میکنی دیگه تو اون سن حال بچه داری و همسرداری،داری؟!

.

پی نوشت سوم: قرار در زندگی به آرامش برسیم! نه با جشن عروسی و ماشین و ...


۱ ۲
طراح قالب عرفان قدرت گرفته از بیان