💔 مجازات مانع تراشی در ازدواج جوانان

  • ۰۴:۵۱

در حکایتی که در ذیل آورده می شود، بازتاب مجازات کسانی که به هر شکل و دلیل مانع ازدواج جوانان و تشکیل خانواده های جدید می شوند، آمده است:


سه تن از تجار مسافر، در نجف به محضر علامه امینی رسیدند و گفتند: ما راهی سفر مکه هستیم، ولی می خواهیم دوباره به اینجا بازگردیم و به سفر تجاری خود بپردازیم. علامه امینی در پاسخ به درخواست آنها که از وی می خواستند سرمایه آنها را به امانت پیش خود نگه دارد، فرمود که پیش محسن (امین محله) بروید و امانت را به او بسپارید. آن سه نفر بنابر توصیه علامه عمل کردند. سپس راهی سفر حج شدند. در بازگشت متوجه شدند که پرچم سیاهی به در خانه محسن امین نصب شده است. معلوم شد که او از دنیا رفته است.


آنها به نزد وارث او رفتند و مسئله را با وی در میان گذاشتند، ولی او تنها موفق به یافتن امانت دو نفر از آنها شد و از امانت سومی ابراز بی اطلاعی کرد. مسافران مکه به علامه مراجعه کردند و قضیه را با وی در میان گذاشتند. علامه فرمود: نیمه شب روی قبر او بروید و سه بار بگویید: محسن امین! تا او جواب شما را بدهد. آنها از علامه امینی خواهش کردند که ایشان هم به همراه آنها به قبرستان و بر سر قبر امین برود.


علامه پذیرفت و هنگام حضور بر سر قبر امین، سه بار نام او را صدا زد. ناگهان پرده از مقابل چشمان شان کنار رفت و محسن امین را در حالی که گرفتار عذاب بود، دیدند. او نیز محل امانت سوم را باز گفت. علامه با تعجب از او پرسید که چرا به چنین شکنجه ای دچار شده است؟ امین فقط پاسخ داد: «قصاب محل، قصاب محل» و پس از گفتن این کلام ناپدید شد. آنان شگفت زده به سراغ قصاب رفتند و از او در این مورد سؤال کردند. قصاب پس از شنیدن نام امین گفت: خدایا قبر او را پر از آتش کن. آنها علت این نفرین را پرسیدند و قصاب پاسخ داد: چهار سال پیش خواستگار خوبی برای دخترم آمده بود. (آنان) جهت تحقیق پیش امین رفتند و او که دختر مرا برای پسر خود در نظر داشت، گفت: من این دختر را نمی شناسم، در حالی که [او را] خوب می شناخت. خواستگار از عبارت «نمی شناسم» او احساس کرد که دختر مورد تحقیق، در آن محله بدنام است، از این رو منصرف شد. قصاب در ادامه چنین گفت که خود امین هم برای خواستگاری به منزل ما نیامد و «نمی شناسم» او موجب سوء ظن اهل محل به دختر شد و دیگر کسی به خواستگاری او نیامد.


علامه امینی برای جلب رضایت قصاب، دختر او را برای پسر یکی از آن سه تن عقد بست و به این صورت روح محسن امین از نفرین قصاب رهایی یافت.



یک مرد بزرگ

  • ۰۴:۲۰


🌹 یاد شهید بابایی بخیر که طلاهای همسرش را فروخت و به افسران و سربازان متاهل داد و گفت: 

🍃 مایحتاج عمومی گران شده و حقوق شما کفاف خرج زندگی را نمی دهد!🍂



✅ خواستگاری سنتیِ خوب، این شکلیست!

  • ۰۴:۱۳


 🔸 یک ایراد بزرگ در خواستگاری سنتی، کم بودن شناخت و زود عقد کردن است. خیلی از کسانی که به شیوه سنتی خواستگاری می کنند، قایل به محدودیت های خاصی هستند. محدودیت هایی مثل تصمیم گیری فوری، کش ندادن مقدمات و محرم شدن بعد از چند جلسه صحبت. در این خواستگاری ها، معمولا بزرگترها اصرار دارند که دو طرف، شناخت بیشتر را به دوران پس از عقد موکول کنند و همین بزرگترین آسیب یک خواستگاری سنتی است.


✨ اگر تا پیش از این، خانواده ها نگران بودند طولانی شدن رفت و آمدها دختر و پسر جوانشان را سر زبان فامیل بیندازد، حالا بعد از عقد، نگران این هستند که اگر حرفی از جدایی و عدم تفاهم به میان بیاید، باز انگشت نما شوند. این عجله و کمبود شناخت در خواستگاری سنتی، آسیبی است که ترکش هایش تا سال ها بعد به رابطه زوج جوان اصابت می کند. 


🌻 با این حال، خواستگاری سنتی  مزایایی هم دارد که نمی توان از آن چشم پوشید. مثلا در این خواستگاری ها، افراد بیشتری در انتخاب💞همسر به دختر و پسر کمک می کنند. نظرات پخته و با تجربه بیشتری به جوان ها داده می شود و حرمت بزرگترها هم بیشتر حفظ خواهد شد.


🔮 این نوع خواستگاری که با عرف ما هم هماهنگ تر است، با عقلانیت بیشتری توام است و قبل از آنکه دختر و پسر به هم وابسته شوند، آنها را در مسیر شناخت منطقی قرار می دهد.


 ❓ اما چطور باید این خواستگاری را از آسیب هایی که دارد دور کرد و به حالت ایده آل رساند؟  ما به شما خواهیم گفت:


🔰 1- در هنگام خواستگاری رسمی  ، نیازی نیست موضوع را به همه فامیل و دوست و در و همسایه بگویید. موضوع را تا زمان بله بران یا عقد مخفی نگه دارید و سعی کنید در آرامش به شناخت و رفت و آمدتان ادامه دهید.


🔰 2- به قدر کافی وقت بگذارید. با آگاهی خانواده ها با هم رفت و آمد کنید و البته زمان محدودی مثلا یک یا دو ماه را برای شناخت در نظر بگیرید. در این مدت، خانواده ها به هیچ وجه دختر و پسر را وادار به تصمیم گیری زودتر نکرده یا از برنامه ریزی های عروسی حرفی نزنند.


🔰 3- در مدتی که شما مشغول شناخت یکدیگر هستید، خانواده ها هم باید با هم آشنا شوند، تفاوت ها و شباهت های یکدیگر را بشناسند و سعی در مصالحه داشته باشند.


🔰 4- از مشاوره رفتن غافل نشوید. هر ازدواجی به مشاوره نیاز دارد. چون مشاور ازدواج ویژگی های شما دو نفر را می سنجد، بحران های احتمالی ازدواجتان را به شما می گوید و بر اساس آن راهنمایی تان می کند که چه تصمیمی بگیرید.


دکتر انوشه

⛔️این رابطه به ازدواج ختم نمی‌شود!

  • ۰۴:۳۲

واقعیت این است که در رابطه دختر و پسر، اگر پسری بخواهد رابطه اش را به سمت ازدواج ببرد، معطل نمی کند و این کار را به تاخیر نمی اندازد.


گاهی اوقات ممکن است درگیر یک رابطه عاطفی باشید که مدت زیادی به طول انجامیده است بدون آن که در آن حرفی از ازدواج به میان آید یا اقدامی جدی صورت بگیرد.



در این صورت شما مدام منتظرید تا همه چیز به خوبی پیش برود و ماجرا سمت و سوی جدی تری بگیرد.

بنابراین به موقعیت های ازدواج دیگرتان فکر نمی کنید، 

فرصت ها را از دست می دهید و همچنان منتظر پیشنهاد ازدواج طرف مقابل تان می مانید.



اگر درگیر چنین رابطه ای هستید، باید بگوییم بیشتر مراقب خودتان باشید. 

ممکن است فرصت هایی که از دست می دهید، تکرار نشدنی باشند. 

واقعیت این است که در رابطه دختر و پسر، اگر پسری بخواهد رابطه اش را به سمت ازدواج ببرد، معطل نمی کند و این کار را به تاخیر نمی اندازد.

شعور ازدواج!

  • ۰۴:۴۶

خبرگزاری فارس بنقل از «سیدرضا صالحی‌امیری» مشاور رئیس جمهور نقل کرده:

«بنده به شدت نگرانم و معتقدم شبکه‌های اجتماعی جوانان را در آینده غرق می‌کند ... بسیاری از جوانان ایرانی به ازدواج سفید روی آورده‌اند! لطفا شوخی‌ها را کنار بگذارید چون رشد طلاق بالا‌ست، کاهش ازدواج موجب افزایش ازدواج‌ سیاه در جامعه می‌شود»


بیرون از مشکلات مالی غیر قابل انکار در امر ازدواج و فارغ از نگرانی قابل احترام مقام مزبور اما دغدغه ایشان هر چند مفهوم است اما درک شان از مسئله فاقد عمق است.

درد امروز جامعه ایران ازدواج سفید و یا سیاه و یشمی و زیتونی یا صورتی راه راه بخشی از جوانان نیست!

جناب مشاور محترم و ایضاً دیگر دردمندان در این حوزه آیا تصور می فرمایند مشکل امروز جوانان «ازدواج سفید» است!؟ و چنانچه جوانان را به ازدواج سنتی مطابق آداب و روال و شعائر و مناسک و آئین های سنتی و مذهبی و شرعی مسبوق به سابقه در ایران ترغیب نمایند؛ مشکل مرتفع شده و زوج های جوان به حول قوه الهی با پیوندی سرشار از مفاهمه و معاشقه و معنویت و رهبانیت، تشکیل خانواده خواهند داد و عمری را با تشریک مساعی مسئولانه در کنار یکدیگر به خرمی و خوشدلی زناشوئی خواهند نمود !؟

خیر ـ مشکل در جائی دیگر است و بازگشت به آن دارد که جوانان مزبور اساساً فهم و شعور ازدواج در مقام «پیوند وفاداری» را نداشته و با یک توهم سیندرلائی و درکی سانتی مانتال از ازدواج، یکدیگر را پرنس و پرنسسی تلقی می کنند که قرار است جناب پرنس سوار بر اسبی سفید نزول اجلال فرموده و سرکار خانم پرنسس را با کالسکه زرین به قصر بلورین و مشترک شان تشریف فرمائی کنند!

مصیبت آنجاست که این بخش از جوانان در کنار چنین فهم معوجی از ازدواج، در مصیبتی افزون تر همه شعورشان از شان و رسالت پدر و مادری نیز منحصر به یک شب هم خوابگی و آمیزش جنسی مکانیکی و انعقاد نطفه و ساختن و تولد فرزند و بزرگ کردن پروتکلی مشتمل بر تامین حوائج و اغذیه و البسه و مدرسه و مشغله است.


توهم و فهمی حباب گونه از «پیوند ازدواج» که در فردای روزمره گی و عادی شدن هیجانات عشقی و جنسی و برخورد با دیوار واقعیت و مسئولیت به طرفة العینی آن رومئو و ژولیت تب زده را مُبدل به هیولاهائی می کند که ادیبانه ترین گفتمان شان «حالم دیگه ازت بهم می خوره» خواهد شد! در حالی که یک یا دو فرزند نیز که کمترین تقصیری در ورود به این ازدواج و بی پدر و مادری محتوم (!) نداشته اند را نیز معطل و مسخره بی شعوری خود کرده اند!

وقتی به ازدواج تحت عایق بندی ها حداکثری و بدآموزی ها و رویا القائی های ماهواره ای صرفا به چشم یک فرصت برای تخلیه مطالبات انباشته جنسی توام با توهم رومئو ـ ژولیتی نگریسه شود!

وقتی ازدواج نزد چنین جوانانی فاقد مفهوم «پیوند وفاداری» است و درکی از رسالت پدر و مادری بمنظور تربیت اخلاقی فرزند و تحویل انسانی سالم و صالح به جامعه و تقدیم بنده ای خاضع و خاشع به خداوند ندارند!

وقتی چنان جوانانی در زندگی مشترک شان ناتوان از درک این واقعیت اند که «تفاهم یعنی برسمیت شناختن تفاوت ها» در آن صورت ازدواج ایشان چه سفید باشد چه سیاه و چه سنتی باشد و چه مدرن در نهایت آن پیوند هوس بازانه محکوم و محتوم به گسستی تلخ کامانه است!

به قلم داریوش سجادی


شصت سال عاشقی!!

  • ۰۵:۳۹

❣از پیرمرد و پیرزنی پرسیدند:

شما چطور شصت سال

با هم زندگی کردید؛

گفتند :

ما متعلق به نسلی هستیم که 

توانستیم عاشقانه تفاوت های 

یک دیگر را بپذیریم💘




تیر زهرآلود

  • ۰۴:۴۶

💕 در یکی از روزهای گرم جوانی که تازه ازدواج کرده بود خود را به نزد عارفی رساند و به او چنین گفت:

من از راه دوری آمده ام تا از شما سوالی ببرسم که مدتی است ذهنم را مشغول کرده است.


عارف گفت سوالت را ببرس، اگر جوابش را بدانم از تو دریغ نخواهم کرد.

مرد گفت: من مدتی است که ازدواج کرده ام و از زندگی ام راضی هستم و دوست ندارم با اشتباهاتم این زندگی را از دست بدهم. اما شنیده ام که اگر من به زنان دیگر نگاه کنم میل خود را به همسرم از دست خواهم داد. آیا این سخن حقیقت دارد؟ چطور چنین چیزی ممکن است؟


عارف مدتی تفکر کرد و سپس از مرد پرسید: اگر من ظرفی از شربت به تو بدهم حال تو چگونه خواهد بود؟


مرد گفت : مطمئنا با کمال میل خواهم پذیرفت.


عارف بار دیگر پرسید: اگر قبل از آن ده ظرف آب نوشیده باشی حالت چگونه خواهد بود؟

مرد لبخندی زد و گفت: دیگر میل زیادی به آن شربت نخواهم داشت.


عارف گفت: جواب سوال تو هم همین طور است. اگر تو به زنان دیگر نگاه نکرده و از آنها چشم پوشی کنی میل زیادی به زندگی خود خواهی داشت. اما در صورتی که به آنان نگاه کنی، اگر همسرت بهتر از آنان هم باشد، دیگر از زندگی ات مانند قبل لذت نخواهی برد.


باوقارترین سکوتِ تاریخ

  • ۲۳:۵۹

🔹 علی را که دید، لبخندی بر لبان او نشست و با تبسّم گفت:

-  علی‌جان چه می‌خواهی؟

علی(ع) پس از مقدمه‌چینی عرض کرد: «ای رسول‌خدا ؛ آیا فاطمه را به همسریِ من درمی‌آوری؟» 

رسول‌خدا فرمود «قبل از تو هم مردهایی این موضوع را مطرح کرده‌اند و وقتی با فاطمه(س) در میان گذاشته‌ام، کراهت و نخواستن را در چهره‌اش مشاهده کرده‌ام و به‌همین دلیل پاسخ منفی داده‌ام؛ اما می‌توانی صبر کنی تا این‌بار هم به فاطمه بگویم و پاسخش را بدهم.»


🔹 محمد(ص) وارد خانه شد و فاطمه به‌احترام از جا برخاست. زهرا(س) عبا را از دوش پدر برداشت و نعلین را از پای پدر درآورد و برایش آب آورد و خودش برایش آب ریخت تا وضو بگیرد؛ پاهای پدر را شست و سپس نشست سر جایش...


-  فاطمه‌جان

-  جانم... جانم... امر بفرمایید یا رسول‌الله!

-  علی‌بن‌ابیطالب کسی است که تو ارتباط نزدیکش با من را و خوبی‌هایش را و اسلام‌آوردنش را می‌دانی. من هم از خدا خواسته‌ام تا بهترینِ مخلوقاتش و محبوب‌ترینِ آنها را به تزویج تو درآورَد. اکنون علی دربارۀ تو موضوعی را مطرح کرده است؛ نظر تو چیست؟


🔹 فاطمه سر به زیر انداخت و چیزی نگفت و چهره‌دَرهم نکرد. رسول‌خدا(ص) هرچه در صورت فاطمه نگاه کرد و دقیق شد، اثری از کراهت در چهره‌اش ندید؛ رسول‌خدا گویی که به‌وَجد آمده‌باشد، از جا برخاست و گفت:


-  اللهُ اکبر! که سکوتِ او اقرارِ اوست...


🔹 در این هنگام جبرئیل نزد رسول‌الله آمد و عرض کرد:

-  ای محمد! فاطمه را به علی‌بن‌ابیطالب تزویج کن. چرا که خدا برای فاطمه، به همسریِ علی راضیست و برای علی، به همسریِ فاطمه راضیست. 



▫️ پ.ن ۱ : به تمام مکاتب حقوق‌بشری و فمینیستیِ امروزی بگویید تعظیم کنند در مقابل این فرهنگی که چهارده قرن قبل، پدر اینچنین برای «کراهت» و «رضایت» دختر حرمت و جایگاه قائل است...


▫️ پ.ن ۲ : متحیّر آن حیاء پدر-دختری هستم که در اوجِ صمیمت و وابستگی عاطفی پدر و دختر، پدر موضوعِ خاستگاری را با عبارت «علی دربارۀ تو موضوعی را مطرح کرده است» (قَدْ ذَکَرَ مِنْ أَمْرِکِ شَیْئاً) بیان میکند و بعد هم آنچنان وقار و حیاء بر رفتارهای دختر حاکم است که سکوت او، میشود علامت تأیید و رضایت او ...


📖 ترجمه آزاد از حدیث شریف علوی در أمالی صدوق ؛ ص ۳۲

طراح قالب عرفان قدرت گرفته از بیان