• /

    ازدواج آسان

  • /

    ازدواج آسان

  • /

    ازدواج آسان

  • /

    ازدواج آسان

  • /

    ازدواج آسان

۱۰۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ازدواج» ثبت شده است

دلگرمی

وجود هیچکس غم‌ها را از بین نمی‌برد؛

اما کمک می‌کند با وجود غم‌ها محکم بایستیم ،

درست مثل چتر ، که باران را متوقف نمی‌کند، اما کمک می‌کند آسوده زیر باران قدم بزنیم …


ابرها به آسمان تکیه می کنند ؛

درختان به زمین ؛

و انسانها به مهربانی یکدیگر …


گاهی دلگرمی یک نفر چنان معجزه می‌کند که انگار خدا در زمین کنار توست !


جاودان باد سایه کسانی‌ که شادی را علت‌اند نه شریک ،

و غم را شریکند نه علت …

  • شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۶
  • ۰

وابستگی یا دلبستگی؟

🔷 چه زیبا میگوید:


ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ ﯾﺎ ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﯽ؟


"ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ" ﯾﻌﻨﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻤﺖ؛

ﭼﻮﻥ ﻣﻔﯿﺪﯼ


"ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﯽ" ﯾﻌﻨﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻤﺖ؛

ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﻣﻔﯿﺪ ﻧﺒﺎﺷﯽ


ﻣﻦ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ ﮔﺮﺍﻥﻗﯿﻤﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻠﺴﺎﺕ ﻣﻬﻢ، ﻭﺍﺑﺴﺘﻪﺍﻡ، ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺟﻌﺒﻪﯼ ﺁﺑﺮﻧﮓ ﺑﯽﺧﺎﺻﯿﺘﯽ ﮐﻪ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﮐﻮﺩﮐﯿﻢ ﺍﺳﺖ ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ...

ﻣﻦ ﺑﻪ ﻣﯿﺰی ﮐﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﭘﺸﺖ ﺁﻥ ﻣﯽﻧﺸﯿﻨﻢ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪﺍﻡ، ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺁﻥ ﮔﻠﺪﺍﻥ ﮐﻮﭼﮏ ﮐﺎﮐﺘﻮﺳﯽ ﮐﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪﺍﻡ، ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ...

ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽﻫﺎ ﺭﺍ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ ﻣﯽﺁﻣﻮﺯﻧﺪ ﻭ ﭘﺮﻭﺭﺵ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ، ﺍﻣﺎ ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﯽﻫﺎ ﺍﻧﻌﮑﺎﺱ "ﺧﻮﺩ ﻭﺍقعی من" ﻫﺴﺘﻨﺪ...


🌸 به کسی که دوستش داری "دلبسته" باش نه ، وابسته!  🌸

  • سه شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۶
  • ۲

استخاره

❓ استخاره در مورد ازدواج با توجه به این که گاهی خوب می آید و گاهی بد وظیفة من در مورد آن چیست؟


✅  استخاره به معنای طلب خیر است؛ یعنی انسان از خداوند بخواهد که او را به نیکی و خیر برساند. کلمة استخاره بعد ها به تفأل بر قرآن و انجام با تسبیح یا به نحو دیگر (استخاره ذات الرقاع) مصطلح شده است. مردم از استخاره عمل تفأل را می فهمند و متأسفانه بسیاری از ایشان نمی دانند که استخاره چیست و در چه مواقعی می بایست استخاره کرد! آیا اگر حکم استخاره خوب یا بد آمد، اینحکم الزام آور است یا خیر؟ یعنی اگر کسی علیه نتیجة استخاره عمل کرد باید منتظر عواقب آن باشد یا آن که عواقبی در پی نخواهد داشت؟


🔷 خداوند انسان را عاقل آفرید که با کمک عقل بتواند از گمراهی و ظلمت نجات پیدا کند. عقل در تمام ابعاد زندگی چون چراغ هدایتی است که نورافشانی کرده و جهالت را از بین می برد. 


🔷بنابراین می بایست در هنگام تصمیم بر هر کاری ابتدا عقل خود را حاکم کرده و از آن نظر بخواهد، مثلاً برای ازدواج، عقل می گوید: فردی را برای همسری برگزین که دارای اصالت خانوادگی بوده و از اخلاق و ایمان برخوردار باشد.


🔷 فهم این موضوع همگانی است. کیست که نداند؟ پس اگر پسری عاشق دختری شد یا بر عکس و این عشق او را کور کرد و عقل فراموش شد، پس از آن که عطش عشق فرو نشست، دیگر جلوه ای از عقلانیت دراین زندگی دیده نمی شود و زندگی دستخوش حوادث و پیامدهای ناگوار خواهد شد. استخاره همیشه بعد از تحقیق و استشاره (مشورت) است. حال اگر بعد از مشورت نیز عقل راه به جایی نبرد و هنوز زاویه هایی وجود دارد که ناشناخته مانده است، در این صورت برای اطمینان خاطر و نجات از سردرگمی، به شخص عالمی مراجعه کرده و از او می خواهند که به قرآن تفأل زند تا با راهنمایی این کتاب آسمانی، از حیرت و اضطراب بیرون آید.

مشورت نیز می تواند تأثیر بسیاری در رفع اضطراب و شک بگذارد. قرآن می فرماید: «و شاور هم  فی الأمر؛ ای پیامبر! در کارها با آنان مشورت کن».( آل عمران آیة 159.) 


✔️ بنابراین استخاره در امر ازدواج همواره باید بعد از تحقیق و تفحص از اخلاق و تدین طرف مقابل و پس از مشورت با کسانی که صاحب نظر در این مسائل هستند، صورت بگیرد. بدیهی است اگر عقل و مشورت، شخص را مورد تأیید قرار داد، نیازی به استخاره نیست، ولی اگر جای تردید بود، می توان استخاره کرد. 


✔️ پس از تحقیق و مشورت اگر نیاز به استخاره شد، یک نوبت بیشتر نباید استخاره کرد. با توجه به آنچه نوشته اید که «تحقیق کردم، دیدم هیچ مشکلی وجود ندارد» بنابراین نیازی به استخاره نیست و باید بر خدا توکّل کنید و اقدام نمایید. با دادن صدقه و توکّل بر خدا، بر خلاف استخاره عمل کردن به خواست خدا مشکلی به وجود نمی آورد. 

  • پنجشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۶
  • ۰

یک عاشقانه

.

 تازه از سربازی برگشته بود و...

حدود ۲۰سالش بود…

که اومدن خواستگاریم...💕

هنوز کاری هم پیدا نکرده بود...

یادمه مراسم خواستگاری...💕

بابام ازش او پرسید...

"درآمدت از کجاست…؟"

گفت:"من روی پای خودم هستم و…

از هر جا که باشه نونمو در میارم..."

حالت مردونه‌ش خیلی به دلم نشست وقتی...

میدیدم که چطور با خونوادم...

در مورد ازدواج صحبت میکنه...

با هم که صحبت میکردیم گفت:

"حجاب شما از هر چیزی واسم مهمتره..."

واسه عقد که رفتیم...💕

دست خطی نوشت و خواست که امضاش کنم...

نوشته بود...

.

"دلم نمی‌خواهد یک تار موی شما را نامحرمی ببیند…❤"

.

منم امضاش کردم...

مادرم از این موضوع ناراحت شد و گفت...

این پسر خیلی سخت گیره...

ولی من ناراحت نشدم...

چون میدونستم که میخواد زندگی کنه...💕

واقعاً هم زندگی باهاش...💕

بهم مزه میداد...

تا قبل شروع زندگی مشترک...💕

دانشگاه میرفتم...

میخواستم ادامه تحصیل بدم ولی...

وقتی که با مهدی ازدواج کردم...💕

بچه دار هم که شدیم...

اونقده تو خونه خوش بودم...

که دلم نمیخواست جایی برم...

تا جایی که همه بهم میگفتن...

"تو چی از خونه میخوای…

که چسبیدی به کنجش…؟!"

جو خونه‌مونو اونقد دوست داشتم...

که دلم نمیخواست رهاش کنم...

موندن تو اون چاردیواری واسم لذت بخش بود...

تا حدی که حتی تصمیم گرفتم...

جای ادامه تحصیل و بیرون رفتن از خونه...

بیشتر بمونم تو خونه و...

مادر باشم و یه همسر...💕

.

🔅همسر شهید،مهدی قاضی خانی

  • چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۶
  • ۰

❓چگونه توقعات مان را در زندگی مشترک مدیریت کنیم؟


💚⁣اگر از کسی بپرسید که چرا می‌خواهد ازدواج کند، لیستی از نیازها، خواسته و تمایلاتش را برای شما ردیف می‌کند.


🔸می‌خواهم کسی را داشته باشم که در کنارش احساس آرامش کنم🔸باید کسی را پیدا کنم که من را به خاطر خودم دوست داشته باشد🔸می‌خواهم باکسی زندگی کنم که تنهایی‌هایم را با او قسمت کنم🔸همسرم باید مرا به‌خوبی درک کند و به نیازهای من احترام بگذارد🔸


❤️حال تصور کنید که دو نفر با کوله­ باری از نیازها، تمایلات و آرزوهای عموما خودمحورانه، تصمیم می‌گیرند که باهم ازدواج کنند.


🔻مهم🔻 

از زمانی که دوران پرزرق‌ و برق اولیه‌ی ازدواج بگذرد و زندگی وارد روال اصلی و واقعی خود شود، مشکلات یکی‌یکی خودشان را نشان می‌دهند. شاید یکی از مهم‌ترین تکالیفی که در سال‌های اول ازدواج در مقابل زن و شوهرها وجود دارد، همین باشد که توقعات خود از همسر را به شکل واقع‌بینانه‌ای مدیریت کرده و نقطه ­ی تعادل این توقعات را پیدا کنند.


 🔻راه‌های رسیدن به این نقطه­ ی تعادل🔻


1⃣توقعات خود را دسته‌بندی کنید

⁣2⃣کدام‌یک از نیازهای منطقی شما فقط به دست همسرتان تأمین می‌شود.

3⃣نیازهای معقول خود را باهمسرتان در میان بگذارید.

⁣4⃣به او فرصت دهید تا با نقش جدید همسری کنار بیاید.

⁣5⃣توقعات همسرتان را از زندگی مشترک جویا شوید.

⁣6⃣مهارت‌های لازم برای تأمین نیازهای همسرتان را در خود ایجاد کنید.

  • شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۶
  • ۰

😔مسائل به همین راحتى حل میشد...

استاد رحیم پور :


🔻در روایات داریم که زندگى شخصى پیامبر (ص) خیلى منظم بوده است. الان اگر شما تشریف ببرید زیارت ، میبینید که ستون هاى مسجد النّبى هرکدام اسمى دارد. پیامبر کنار هر ستون که می نشستند ، همه میفهمیدند که الان موقع چه کارى است. مثلا اگر کنار فلان ستون بودند، میفهمیدند که نباید به پیامبر نزدیک شوند و ایشان مشغول تفکر و مناجات و عبادت است. بعد میدیدند پیامبر آمد و کنار ستون دیگر نشست، میفهمیدند اینجا جلسات سیاسى دارند با هیئت ها و نمایندگان قبایل، بعد کنار ستون دیگر مینشستند ، مردم میفهمیدند که ملاقات ، آزاد است. 


🔻طرف می امد و میگفت شوهرم به من در خانه فحش داده، شما به او تذکر بدهید، دیگرى از حرف ناشنوایى زنش شکایت میکرد و خلاصه مردم خیلى با پیامبر راحت بودند.


🔻در روایت دارد که دختر خانمى آمد پیش پیامبر و گفت ، من میخواهم ازدواج کنم، من میخواهم عروس شوم! اگر کسى را سراغ دارید که با من ازدواج کند، لطفا اقدام کنید! 

اینقدر راحت و ساده برخورد میکردند که در روایت دارد، پیامبر بعد از نماز آمد پیش مسلمانها و گفت خانم فلانى آمادگى دارند براى ازدواج! ، کار خیلى راحت بود، مگر الان میشود از این حرفها زد؟!  بعد از نماز یا چند روز بعد دو نفر از مسلمانان آمدند و گفتند ما میخواهیم با آن خانم #ازدواج کنیم، پیامبر آنها را فرستاد تا با آن خانم صحبت کنند، صحبتهایشان را کردند و یکى شان مورد پسند آن دختر افتاد. 


🔻پیامبر از آن جوان  سوال کردند که چقدر مهریه تعهد میکنى؟ آن مرد گفت چیزى ندارم، پیامبر گفتند کار یا هنرى یا عمل صالحى را مهریه همسرت قرار بده و پرسیدند آیا میتوانى سوره اى از قرآن را به او آموزش دهى؟  جواب داد بله، پیامبر به آن خانم گفتند این جوان چیزى براى مهریه ندارد، قبول دارى که آموزش یک سوره قرآن مهریه تو باشد؟ گفت بله و مهریه اش شد تعلیم یک سوره قرآن و خطبه عقدشان را پیامبر خواند و رفتند.


😔مسائل به همین راحتى حل میشد...



❇️ بخشى از سخنرانى استاد با عنوان

"محمد،برادرى،برابرى" در سال١٣٨٥

  • جمعه ۲۹ دی ۱۳۹۶
  • ۱

🔅از مکافات عمل غافل مشو...


مرد صالحی زن عفیفه ای داشت؛روزی آن زن به شوهرش گفت تو قدر عصمت و عفت و صلاحیت مرا نمیدانی.


🔅آنمرد گفت:

عفت و صلاحیت تو از عفت و صلاحیت من است


🔅زن گفت:

چنین نیست چون اگر زن غیر عفیفه باشد مرد نمیتواند از او جلوگیری بنماید.


یکروز زن رفت میان بازار وقت مراجعت مردی گوشه لباس او را گرفت و دست برداشت[از عمل خود پشیمان شد].

زن آمد به منزل نزد شوهرش به او حکایت کرد که مردی میان بازار با من چنین کرد


🔅شوهرش گفت:

الله اکبر.وقتی که من طفل بودم زن بسیار جمیله ای را دیدم پس طرف لباس او را گرفتم و فورا متنبه شدم و استغفار نمودم و دست برداشتم، الان به مجازات عمل خود رسیدم 


🔅زن گفت:

حال دانستم که عفاف و صلاحیت زن از عفاف و صلاحیت شوهرش هست همان مقداری که به ناموس دیگری شوهرش خیانت کرده بود همان مقدار هم غیر به ناموس او خیانت کرد.

📚منتخب التواریخ حاج محمد هاشم خراسانی باب 12

  • جمعه ۲۲ دی ۱۳۹۶
  • ۱

وای وای نکنید!!

🔴 با وای وای کردن و مذمت کردن، نمی‌توان نسل جوان را اصلاح کرد


🔸نسل جوان ما مزایایی دارد و عیب‌هایی. زیرا این نسل یک نوع ادراکات و احساساتی دارد که در گذشته نبود و از این جهت باید به او حق داد. در عین حال یک انحرافات فکری و اخلاقی دارد و باید آنها را چاره کرد. چاره کردن این انحرافات بدون در نظر گرفتن مزایا یعنی ادراکات و احساسات و آرمان‌های عالی که دارد و بدون احترام گذاشتن به این ادراکات و احساسات میسر نیست. 


🔹باید به این جهات احترام گذاشت. رودربایستی ندارد؛ در نسل گذشته فکرها این اندازه باز نبود، این احساسات با این آرمان‌های عالی نبود. باید به این آرمان‌ها احترام گذاشت. اسلام به این امور احترام گذاشته است. اگر ما بخواهیم به این امور بی‌اعتنا باشیم محال است که بتوانیم جلو انحراف‌های فکری و اخلاقی نسل آینده را بگیریم. 


🔸روشی که فعلا ما در مقابل این نسل پیش گرفته‌ایم که روش دهان‌کجی و انتقاد صِرف و مذمّت است و دائماً فریاد ما بلند است که سینما این طور، تئاتر این طور، و دائماً وای وای می‌کنیم درست نیست. باید فکر اساسی برای این انحراف‌ها کرد. فکر اساسی به این است که اول ما درد این نسل را بشناسیم، درد عقلی و فکری، دردی که نشانه بیداری است، یعنی آن چیزی را که احساس می‌کند و نسل گذشته احساس نمی‌کرد. 


📝 استاد مطهری، ده گفتار، ص۲۱۹

  • يكشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۶
  • ۰

وفادارترین مرد

🔹از بزرگی پرسیدند :

وفادارترین مردے ڪہ دیدے ڪہ بود؟


گفت :

جوانے ڪہ هنوز ازدواج نڪردہ بود

و هنوز نمے دانست همسرش ڪیست

و چہ شڪل و قیافہ اے خواهد داشت ؛


اما با این وجود هرگاه با دخترے جوان برخورد مے ڪرد از همسر آیندہ اش شرم و حیا پیشہ مے ڪرد ؛

و خود را ڪنار مے ڪشید . 


او وفادار ترین مردے بود ڪہ

در تمام عمرم دیده بودم ...

  • چهارشنبه ۸ آذر ۱۳۹۶
  • ۱

🌸«به خاطر زنم مےپوشم»🌸

مالک بن اعین روایت می کند :


روزی خدمت امام باقر(ع) رسیدم و

دیدم ایشان پیراهنی قرمز رنگ پوشیده است؛

لبخندی زدم ؛

امام باقر(ع) فرمودند :

می دانم چرا می خندی !

به پیراهن من می خندی ؟!

من زنی از طایفه بنی ثقیف دارم

که من را مجبور به پوشیدن این پیراهن کرده است...

(و دوست دارد من را با این لباس ببیند.)


من هم او را دوست دارم ؛

و به خاطر او این پیراهن را پوشیده ام ...


📚اصول کافی، ج۶، ص۴۴۷

  • يكشنبه ۵ آذر ۱۳۹۶
  • ۰