• /

    ازدواج آسان

  • /

    ازدواج آسان

  • /

    ازدواج آسان

  • /

    ازدواج آسان

  • /

    ازدواج آسان

۱۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خواستگاری» ثبت شده است

ازدواج روشن

همسر شهیداحمدی روشن :

.

 آقا مصطفی مرا در دانشگاه دیده بود و میگفت:«حجب و حیای و متانت تو

با دیگران فرق میکرد و دلیل اصلی انتخابم این بود»

ایشان فوق العاده صادق بودند،زمانی که پیشنهاد ازدواج دادند،به من گفتند:

«من نه کار دارم،نه سربازی رفتم و نه درسم تمام شده»بنده با توجه به محبت،

ایمان و صداقت آقا مصطفی رضایت اولیه را دادم و این قضیه ۳ سال طول

کشید.من و آقا مصطفی سال ۸۲ عقد و سال ۸۳ ازدواج کردیم.بعد از ازدواج

مسئله خدمت سربازی و کارشان هم حل شد.

.

 مهریه من ۵۰۰ سکه بود اما باهم ۱۴ سکه را توافق کردیم و ایشان هم مهریه ام

را دادند.مراسم ازدواجمان نیز در منزل خودمان با حضور ۹۰ مهمان برگزار شد.

مجلس عروسی را که در منزل مادرم گرفتیم و ۳_۴ نوع غذا دادیم.خیلی ساده

نبود ولی به هر حال با توجه به موقعیت خودمان،عروسی نه خیلی ساده و نه

خیلی مجلل بود.ماشین پراید یکی از دوستان مصطفی را گل زده بودیم.

نسبت به ازدواج دوروبری ها مراسم ما خیلی ساده تر بود.هم خانواده ها از

این وضع راضی بودند و هم خودمان.هم جشن آبرومندانه ای بود و هم خیلی

خیلی ساده نبود.آقا مصطفی کارش طوری بود که اکثر اوقات در خانه نبود که

بتواند کمکی بکند،ولی اگر کاری از دستش برمیآمد انجام میداد.

مثلاً وقتی مهمانی سرزده میرسید کمک میکرد. .

.

 شرط ازدواج مصطفی با همسرش این بود که اگر یک روز ازدواج کردیم

و من خواستم به لبنان بروم و شهید شوم حق نداری جلوی من را بگیری.

قبل از عقدمان خواب دیدم،هوا بارانی است و من سر مزاری نشسته بودم

که روی سنگ مزار نوشته شده بود شهید مصطفی احمدی روشن

این خواب را  برایش تعریف کردم.یک لحظه هم بعد از ازدواجمان فکر

نمیکردم که او به شهادت نرسد.

  • پنجشنبه ۴ آبان ۱۳۹۶
  • ۱

💔 مجازات مانع تراشی در ازدواج جوانان

در حکایتی که در ذیل آورده می شود، بازتاب مجازات کسانی که به هر شکل و دلیل مانع ازدواج جوانان و تشکیل خانواده های جدید می شوند، آمده است:


سه تن از تجار مسافر، در نجف به محضر علامه امینی رسیدند و گفتند: ما راهی سفر مکه هستیم، ولی می خواهیم دوباره به اینجا بازگردیم و به سفر تجاری خود بپردازیم. علامه امینی در پاسخ به درخواست آنها که از وی می خواستند سرمایه آنها را به امانت پیش خود نگه دارد، فرمود که پیش محسن (امین محله) بروید و امانت را به او بسپارید. آن سه نفر بنابر توصیه علامه عمل کردند. سپس راهی سفر حج شدند. در بازگشت متوجه شدند که پرچم سیاهی به در خانه محسن امین نصب شده است. معلوم شد که او از دنیا رفته است.


آنها به نزد وارث او رفتند و مسئله را با وی در میان گذاشتند، ولی او تنها موفق به یافتن امانت دو نفر از آنها شد و از امانت سومی ابراز بی اطلاعی کرد. مسافران مکه به علامه مراجعه کردند و قضیه را با وی در میان گذاشتند. علامه فرمود: نیمه شب روی قبر او بروید و سه بار بگویید: محسن امین! تا او جواب شما را بدهد. آنها از علامه امینی خواهش کردند که ایشان هم به همراه آنها به قبرستان و بر سر قبر امین برود.


علامه پذیرفت و هنگام حضور بر سر قبر امین، سه بار نام او را صدا زد. ناگهان پرده از مقابل چشمان شان کنار رفت و محسن امین را در حالی که گرفتار عذاب بود، دیدند. او نیز محل امانت سوم را باز گفت. علامه با تعجب از او پرسید که چرا به چنین شکنجه ای دچار شده است؟ امین فقط پاسخ داد: «قصاب محل، قصاب محل» و پس از گفتن این کلام ناپدید شد. آنان شگفت زده به سراغ قصاب رفتند و از او در این مورد سؤال کردند. قصاب پس از شنیدن نام امین گفت: خدایا قبر او را پر از آتش کن. آنها علت این نفرین را پرسیدند و قصاب پاسخ داد: چهار سال پیش خواستگار خوبی برای دخترم آمده بود. (آنان) جهت تحقیق پیش امین رفتند و او که دختر مرا برای پسر خود در نظر داشت، گفت: من این دختر را نمی شناسم، در حالی که [او را] خوب می شناخت. خواستگار از عبارت «نمی شناسم» او احساس کرد که دختر مورد تحقیق، در آن محله بدنام است، از این رو منصرف شد. قصاب در ادامه چنین گفت که خود امین هم برای خواستگاری به منزل ما نیامد و «نمی شناسم» او موجب سوء ظن اهل محل به دختر شد و دیگر کسی به خواستگاری او نیامد.


علامه امینی برای جلب رضایت قصاب، دختر او را برای پسر یکی از آن سه تن عقد بست و به این صورت روح محسن امین از نفرین قصاب رهایی یافت.



  • چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۶
  • ۰

✅ خواستگاری سنتیِ خوب، این شکلیست!


 🔸 یک ایراد بزرگ در خواستگاری سنتی، کم بودن شناخت و زود عقد کردن است. خیلی از کسانی که به شیوه سنتی خواستگاری می کنند، قایل به محدودیت های خاصی هستند. محدودیت هایی مثل تصمیم گیری فوری، کش ندادن مقدمات و محرم شدن بعد از چند جلسه صحبت. در این خواستگاری ها، معمولا بزرگترها اصرار دارند که دو طرف، شناخت بیشتر را به دوران پس از عقد موکول کنند و همین بزرگترین آسیب یک خواستگاری سنتی است.


✨ اگر تا پیش از این، خانواده ها نگران بودند طولانی شدن رفت و آمدها دختر و پسر جوانشان را سر زبان فامیل بیندازد، حالا بعد از عقد، نگران این هستند که اگر حرفی از جدایی و عدم تفاهم به میان بیاید، باز انگشت نما شوند. این عجله و کمبود شناخت در خواستگاری سنتی، آسیبی است که ترکش هایش تا سال ها بعد به رابطه زوج جوان اصابت می کند. 


🌻 با این حال، خواستگاری سنتی  مزایایی هم دارد که نمی توان از آن چشم پوشید. مثلا در این خواستگاری ها، افراد بیشتری در انتخاب💞همسر به دختر و پسر کمک می کنند. نظرات پخته و با تجربه بیشتری به جوان ها داده می شود و حرمت بزرگترها هم بیشتر حفظ خواهد شد.


🔮 این نوع خواستگاری که با عرف ما هم هماهنگ تر است، با عقلانیت بیشتری توام است و قبل از آنکه دختر و پسر به هم وابسته شوند، آنها را در مسیر شناخت منطقی قرار می دهد.


 ❓ اما چطور باید این خواستگاری را از آسیب هایی که دارد دور کرد و به حالت ایده آل رساند؟  ما به شما خواهیم گفت:


🔰 1- در هنگام خواستگاری رسمی  ، نیازی نیست موضوع را به همه فامیل و دوست و در و همسایه بگویید. موضوع را تا زمان بله بران یا عقد مخفی نگه دارید و سعی کنید در آرامش به شناخت و رفت و آمدتان ادامه دهید.


🔰 2- به قدر کافی وقت بگذارید. با آگاهی خانواده ها با هم رفت و آمد کنید و البته زمان محدودی مثلا یک یا دو ماه را برای شناخت در نظر بگیرید. در این مدت، خانواده ها به هیچ وجه دختر و پسر را وادار به تصمیم گیری زودتر نکرده یا از برنامه ریزی های عروسی حرفی نزنند.


🔰 3- در مدتی که شما مشغول شناخت یکدیگر هستید، خانواده ها هم باید با هم آشنا شوند، تفاوت ها و شباهت های یکدیگر را بشناسند و سعی در مصالحه داشته باشند.


🔰 4- از مشاوره رفتن غافل نشوید. هر ازدواجی به مشاوره نیاز دارد. چون مشاور ازدواج ویژگی های شما دو نفر را می سنجد، بحران های احتمالی ازدواجتان را به شما می گوید و بر اساس آن راهنمایی تان می کند که چه تصمیمی بگیرید.


دکتر انوشه

  • چهارشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۶
  • ۰

باوقارترین سکوتِ تاریخ

🔹 علی را که دید، لبخندی بر لبان او نشست و با تبسّم گفت:

-  علی‌جان چه می‌خواهی؟

علی(ع) پس از مقدمه‌چینی عرض کرد: «ای رسول‌خدا ؛ آیا فاطمه را به همسریِ من درمی‌آوری؟» 

رسول‌خدا فرمود «قبل از تو هم مردهایی این موضوع را مطرح کرده‌اند و وقتی با فاطمه(س) در میان گذاشته‌ام، کراهت و نخواستن را در چهره‌اش مشاهده کرده‌ام و به‌همین دلیل پاسخ منفی داده‌ام؛ اما می‌توانی صبر کنی تا این‌بار هم به فاطمه بگویم و پاسخش را بدهم.»


🔹 محمد(ص) وارد خانه شد و فاطمه به‌احترام از جا برخاست. زهرا(س) عبا را از دوش پدر برداشت و نعلین را از پای پدر درآورد و برایش آب آورد و خودش برایش آب ریخت تا وضو بگیرد؛ پاهای پدر را شست و سپس نشست سر جایش...


-  فاطمه‌جان

-  جانم... جانم... امر بفرمایید یا رسول‌الله!

-  علی‌بن‌ابیطالب کسی است که تو ارتباط نزدیکش با من را و خوبی‌هایش را و اسلام‌آوردنش را می‌دانی. من هم از خدا خواسته‌ام تا بهترینِ مخلوقاتش و محبوب‌ترینِ آنها را به تزویج تو درآورَد. اکنون علی دربارۀ تو موضوعی را مطرح کرده است؛ نظر تو چیست؟


🔹 فاطمه سر به زیر انداخت و چیزی نگفت و چهره‌دَرهم نکرد. رسول‌خدا(ص) هرچه در صورت فاطمه نگاه کرد و دقیق شد، اثری از کراهت در چهره‌اش ندید؛ رسول‌خدا گویی که به‌وَجد آمده‌باشد، از جا برخاست و گفت:


-  اللهُ اکبر! که سکوتِ او اقرارِ اوست...


🔹 در این هنگام جبرئیل نزد رسول‌الله آمد و عرض کرد:

-  ای محمد! فاطمه را به علی‌بن‌ابیطالب تزویج کن. چرا که خدا برای فاطمه، به همسریِ علی راضیست و برای علی، به همسریِ فاطمه راضیست. 



▫️ پ.ن ۱ : به تمام مکاتب حقوق‌بشری و فمینیستیِ امروزی بگویید تعظیم کنند در مقابل این فرهنگی که چهارده قرن قبل، پدر اینچنین برای «کراهت» و «رضایت» دختر حرمت و جایگاه قائل است...


▫️ پ.ن ۲ : متحیّر آن حیاء پدر-دختری هستم که در اوجِ صمیمت و وابستگی عاطفی پدر و دختر، پدر موضوعِ خاستگاری را با عبارت «علی دربارۀ تو موضوعی را مطرح کرده است» (قَدْ ذَکَرَ مِنْ أَمْرِکِ شَیْئاً) بیان میکند و بعد هم آنچنان وقار و حیاء بر رفتارهای دختر حاکم است که سکوت او، میشود علامت تأیید و رضایت او ...


📖 ترجمه آزاد از حدیث شریف علوی در أمالی صدوق ؛ ص ۳۲

  • چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۶
  • ۱

سیده زهرا

از شهادت شهید مدافع حرم؛شهید حججی زمان زیادی نگذشته.

خیلی تلاش کردم تا مطلبی که هم مناسب با موضوع بلاگ باشه و هم یادی از شهدای مدافع حرم بکنه پیدا کنم. بهتر از این پیدا نکردم.


🌷 همسر شهید مدافع حرم عسکر زمانی با لباس عروسی در مراسم وداع با شهید.

 ❣یک ماه😥 پیش رسما از سیده زهرا خواستگاری کرده بود و حالا سیده زهرا در این مراسم با لباس سفید حاضر شده است.


  • پنجشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۶
  • ۱

هنوز زنده ای؟؟


‍ ❤️حتما بخوانید


نیمی از #دینش نیست!

انتظار دارد به #کمال هم برسد...


مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدْ أَحْرَزَ نِصْفَ دِینِهِ...

این روایت واقعیست!


پرسیدم متولد چندی؟

گفت هفتاد و پنج

گفتم سال چندمی؟

امسال میرم پایه 5


خانومت چند سالشه؟

گفت سه سال کوچیکتره!


چقد #مهریه؟

چهارده تا سکه...

البته سیصد تا بود ، با یه قباله زمین! (میخنده) بابام زنگ زد گفت وکالت میدی از طرف تو امضا کنم؟

آخه من قم بودم،گفتم نه!

من زمین و سیصد تا #سکه ام کجا بود؟ خودم میام شهرستان...


رفتم پیش پدرخانمم!

گفتم همین الان اسم سیصد تا سکه بینمون سردی و ناراحتی آورده!

وای بحال روزی که بره تو عقد نامه!

من ندارم این پول رو!

با 14 سکه نظرشونو جلب کردم!


گفتم؛خونه چی؟

یه خونه رهن کردم 12 تومن!

ده تومن از یکی قرض کردم ؛ دو تومن هم به صاحبخونه گفتم قسطی میدم!

اجاره هم 120 تومن.



عروسی چی؟

عروسی نمیگیرم!

قراره بعد ماه مبارک با خانومم بیایم مشهد؛

پنج روز خونه یکی از دوستام بمونیم...

خودشون نیستن،کلید داده برای #ماه_عسل بریم اونجا.

وقتی برگشتیم یه شام بدیم و بیایم #قم سر خونه زندگی و درس!


چقد شهریه میگیری؟

سر جمع سیصد هزار تومن !

قراره بابات کمکت کنه دیگه؟

نه حاجی!

بابام خودش خیلی گیر و گرفتاری داره ؛ همین پولو مدیریت میکنم با دویست تومن میگذرونم!!



پی نوشت اول:

میخواستم بگم نسل این آدم های #متوکل و #قانع و #صالح هنوز منقرض نشده!

هرچند که کاملا در شرف انقراض اند...


پی نوشت دوم:

من و تو به اینجور آدما میخندیم!

تقصیر ما هم نیست،یه مدل مزخرفی رو صدا و سیما به خورد ما داده!

که حتما اول زندگی خونه مبله و ماشین و طلا و جواهرات و عروسی آنچنانی!

ما هم گفتیم درستش همینه لابد! زشته اینا رو نداشته باشیم و ازدواج کنیم...

هرکی هم اینطوری ازدواج کنه دستمونو میذاریم جلو دهنمونو بهش میخندیم!

سن ازدواج رسیده به چند؟!

فکر میکنی دیگه تو اون سن حال بچه داری و همسرداری،داری؟!

.

پی نوشت سوم: قرار در زندگی به آرامش برسیم! نه با جشن عروسی و ماشین و ...


  • سه شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۶
  • ۰

توکّل های اشتباهی


🌸🌼🌸🌼🌸🌼🌸🌼

 ⭐️ خیلی ها کوتاهی و کم توجهی خود در مرحله ازدواج را «توکل» تعبیر می کنند. مثلا می گویند: خانواده ی دختر در شهر دوری هستند، چطور از اینجا بکوبم بروم آنجا؟ توکّل به خدا. انشالله خیر است! یا خانواده اش خوب نیستند؛ اما خودش جوان خوبی است. توکّل به خدا !


📎 عده ای هم این طور معتقدند که توکل و توسّل خرافات است؛ تا عقل و مشورت هست چه جای خرافات؟!


✨در واقع معنای توکّل در ازدواج این است که خدای من ، تمام ابزارهای مشروعی که برایم قرار داده ای، مثل تفکر، مشورت، تحقیق، سؤال و جواب های خواستگاری و غیره را بکار می بندم ولی برای هیچ کدام اصالت قائل نمی شوم؛ یعنی تمام تلاش خود را انجام دهید اما از خداوند بخواهید همسر خوب و ازدواج سالمی را برایتان در نظر بگیرد؛ چون ممکن است در تحقیقی یا غیره، اشتباه کرده باشم.


📚 برگرفته از: مجموعه کتاب های آیینه و شمعدان

  • چهارشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۵
  • ۱

💥 موضوع تناسب اسامی با حروف ابجد، یک کارِ من‌درآوری است 💥

💠💠💠💠💠💠💠💠


📝1⃣استاد اینکه فرمودید تناسب اسم دختر و پسر بر اساس ابجد خرافی است آیا منظورتون کل علم ابجد است یا فقط در این موضوع؟

 2⃣برای بنده دختر مناسبی معرفی کردند و شرایط خانوادگی خوبی داشت و خود دختر هم ظاهرا طبق گفته ها خوب بودند.بنده به یکی از بزرگان که علم ابجد داشتند مراجعه کردم و به او گفتم اسم خود و اسم دختر رو برای تناسب اسم ابجد. ایشون بررسی کردند، به بنده گفتند که اسم هاتون بهم نمیخوره و در آینده اگر ازدواج کنید طلاق میگیرید.بنده دیگه اقدام نکردم.راستش استاد خود بنده بعد این موضوع بابت مراجعه برای اسم ابجد پشیمان شدم ولی خب ترس این موضوع داشتم که کار به طلاق کشیده شود چون شنیده بودم از علما که این علم وجود دارد و نمیشود رد کرد...حالا استاد عزیز بنده  آیا اشتباه کردم و اصلا توجهی نکنم به این موضوع و دوباره نسبت به این خانم اقدام کنم؟؟؟؟یانه؟؟

                  🔆🔆🔆   

🌺 حدیث ازدواج

⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️

☀️قال الامام الرضا علیه السلام:


اذا خطب الیک رجل رضیت دینه و خلقه فزوجه و لا یمنعک فقره و...


❄️امام رضا علیه السلام فرمود:


هنگامی که مردی از شما خواستگاری کرد که از دین و اخلاق او راضی بودید به ازدواج با او رضایت دهید و مبادا فقر او تو را از این رضایت باز دارد و...


💨میزان الحکمة،ج 4،ص280

☁️☁️☁️☁️☁️☁️☁️☁️☁️

  • يكشنبه ۴ مهر ۱۳۹۵
  • ۰

💠ماجرای خواندنی ازدواج شهید چمران(به نقل از همسر شهید)


       👈قسمت اول

🔽🔽🔽🔽🔽🔽🔽

🔅پدرم بین آفریقا و چین تجارت می‌ کرد و من فقط خرج می‌کردم، هر طوری که می‌خواستم. پاریس و لندن را خوب می ‌شناختم، چون همه لباس‌هایم را از آنجا می‌خرید.

در دیداری که به اصرار امام موسی صدر برگزار شد، ایشان به من گفت: «ما مؤسّسه‌ای داریم برای نگهداری بچّه‌های یتیم. فکر می‌کنم کار در آنجا با روحیه شما سازگار باشد. من می‌خواهم شما بیایی آنجا با چمران آشنا شوی» و تا قول رفتن به مؤسّسه را از من نگرفت، نگذاشت برگردم.

▫️یک شب در تنهایی همانطور که داشتم می‌نوشتم، چشمم به یک نقّاشی که در تقویمی ‌چاپ شده بود، افتاد. یکی از نقّاشی‌ها زمینه‌ای کاملا سیاه داشت و وسط این سیاهی، شمع کوچکی می‌سوخت که نورش در مقابل این ظلمت، خیلی کوچک بود. زیر نقّاشی به عربی شاعرانه‌ای نوشته شده بود:

«من ممکن است نتوانم این تاریکی را از بین ببرم، ولی با همین روشنایی کوچک، فرق ظلمت و نور و حق و باطل را نشان می‌دهم و کسی که دنبال نور است، این نور هر چقدر کوچک باشد، در قلب او بزرگ خواهد بود».

 آن شب، تحت تاثیر این شعر و نقّاشی خیلی گریه کردم.هنوز پس از گذشت این مدّت، نمی‌توانم نهایت حیرتم را در اوّلین برخورد با شاعر آن شعر و نقّاش آن تصویر درک کنم. او کسی نبود جز «مصطفی چمران»... .