دیالوگ عمره همسر مختار

  • ۰۴:۳۲

.تفاوٹ مڹ با دخترانے چوڹ خودم در ایڹ اسٺــ ڪہ .

.آناڹ در پے یڪ شوهر بودند و مڹ در پے یڪ همسر!!

.

. آناڹ هم بالینے مےخواستند و مڹ همـــــراه!


مڹ در پے یڪ مرامے بودم ڪہ مریدش باشم ...

مرامے ڪہ نشانہ اش حب عــــــــــلے (ع) اسٺـــــ ... \"

شصت سال عاشقی!!

  • ۰۵:۳۹

❣از پیرمرد و پیرزنی پرسیدند:

شما چطور شصت سال

با هم زندگی کردید؛

گفتند :

ما متعلق به نسلی هستیم که 

توانستیم عاشقانه تفاوت های 

یک دیگر را بپذیریم💘




تیر زهرآلود

  • ۰۴:۴۶

💕 در یکی از روزهای گرم جوانی که تازه ازدواج کرده بود خود را به نزد عارفی رساند و به او چنین گفت:

من از راه دوری آمده ام تا از شما سوالی ببرسم که مدتی است ذهنم را مشغول کرده است.


عارف گفت سوالت را ببرس، اگر جوابش را بدانم از تو دریغ نخواهم کرد.

مرد گفت: من مدتی است که ازدواج کرده ام و از زندگی ام راضی هستم و دوست ندارم با اشتباهاتم این زندگی را از دست بدهم. اما شنیده ام که اگر من به زنان دیگر نگاه کنم میل خود را به همسرم از دست خواهم داد. آیا این سخن حقیقت دارد؟ چطور چنین چیزی ممکن است؟


عارف مدتی تفکر کرد و سپس از مرد پرسید: اگر من ظرفی از شربت به تو بدهم حال تو چگونه خواهد بود؟


مرد گفت : مطمئنا با کمال میل خواهم پذیرفت.


عارف بار دیگر پرسید: اگر قبل از آن ده ظرف آب نوشیده باشی حالت چگونه خواهد بود؟

مرد لبخندی زد و گفت: دیگر میل زیادی به آن شربت نخواهم داشت.


عارف گفت: جواب سوال تو هم همین طور است. اگر تو به زنان دیگر نگاه نکرده و از آنها چشم پوشی کنی میل زیادی به زندگی خود خواهی داشت. اما در صورتی که به آنان نگاه کنی، اگر همسرت بهتر از آنان هم باشد، دیگر از زندگی ات مانند قبل لذت نخواهی برد.


🎀نامه عاشقانه امام خمینی(ره) به همسرشان🎀

  • ۲۰:۴۴


‍ ⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️

✨ امام خمینی در سال 1312 عازم سفر حج می شود و در بین راه نامه ای عاشقانه ای برای همسرش می نویسد.


💟 تصدقت شوم؛ الهی قربانت بروم♡؛ در این مدتی که مبتلا به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوت قلبم گردیدم، متذکر شما هستم و صورت زیبایت د‌ر آیینه‌ی قلبم منقوش است.


💕 عزیزم؛ امیدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند. (حال) من با هر شدتی باشد می‌گذرد ولی بحمدالله تاکنون هر چه پیش آمده، خوش بوده. الآن در شهر زیبای بیروت هستم. حقیقتا جای شما خالی است. فقط برای تماشای شهر و دریا، خیلی منظره‌ی خوش دارد. 


💖 صد حیف که محبوب عزیزم، همراهم نیست که این منظره‌ی عالی به دل بچسبد. به هر حال امشب، شب دوم است که منتظر کشتی هستیم. از قرار معلوم و معروف یک کشتی فردا حرکت می‌کند... . خیلی سفر خوبی است. جای شما خیلی خیلی خالی است. دلم برای پسرت قدری تنگ شده... .


☆ایام عمر و عزت مستدام

تصدقت؛ قربانت روح ا...☆


📚 صحیفه امام،ج 1،ص 2

❤️💛💚💙

🍂شهید زین الدین به روایت همسرش

  • ۲۲:۴۴


‍ 🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴

        🍃 قسمت آخر


⭕️ بین راه هوا بارانی بوده و دیدشان محدود . مجبور بودند یواش یواش بروند که به کمین ضدّ انقلاب بر می خورند . آن ها آرپی جی می زنند که می خورد به در ماشین و مجید همان جا پشت فرمان شهید می شود . آقا مهدی از ماشین پایین می آید تا از خودش دفاع کند.

💢 یک شب گفتند " حالا ببینیم قمی ها چطور غذا درست می کنند . " من هم خواستم که برایشان نرگسی درست کنم . داشتم غذا درست می کردم که یک خانمی آمد در زد و یک چیزی به آن ها گفت . به خودم گفتم " خب ، به من چه ؟ " شام که آماده شد هیچ کدام لب به غذا نزدند . گفتند " اشتها نداریم " سیم تلویزیون را هم در آورند .

🔅 فردا خواهرم آمد دنبالم . گفت " لباس بپوش باید برویم جایی . " شکی که از دیشب به دلم افتاده بود و خواب های پریشانی که دیده بودم ، همه داشت درست از آب در می آمد . عکس مهدی و مجید هر دو را سر خیابانشان دیدم .

💠 آقای صادقی که چند ماه بعد از ایشان شهید شد جریان شهادتش را برایم تعریف کرد . آقا مهدی راه می افتد از بانه برود پیرانشهر در یک جلسه ای شرکت کند . طبق معمول با راننده بوده ، ولی همان لحظه که می خواسته اند راه بیفتند ، مجید می رسد و آقا مهدی هم به راننده می گوید " دیگری نیازی نیست شما بیایید . با برادرم می روم . " بین راه هوا بارانی بوده و دیدشان محدود . مجبور بودند یواش یواش بروند . که به کمین ضدّ انقلاب بر می خورند . آن ها آرپی جی می زنند که می خورد به در ماشین و مجید همان جا پشت فرمان شهید می شود . آقا مهدی از ماشین پایین می آید تا از خودش دفاع کند و تیر می خورد . تازه فردا صبح جنازه هایشان را پیدا کرده بودند که با فاصله از هم افتاده بود .

🔰 خواب زمان را کوتاه تر می کند . دو سال پیش او را همین جوری خواب دیده بودم . می خواستم همان جوری باشم که او خواسته . قرص و محکم . سعی می کردم گریه و زاری راه نیندازم . تمام مدت هم بالای سرش بودم . وقتی تو خاک می گذاشتند ، وقتی تلقین می خواندند ، وقتی رویش خاک می ریختند . بعضی مواقع خدا آدم را پوست کلفت می کند . بچه های سپاه و لشکرش توی سر و صورت خود می زدند . نمی دانستم این همه آدم دوستش داشته اند . حرم پر از جمعیتی بود که سینه می زدند و نوحه می خواندند . بهت زده بودم . مدام با خود می گفتم چرا نفهمیدم که شهید می شود . خیلی ها گفتند " چرا گریه نمی کند . چرا به سر و صورتش نمی زند ؟ "

🔵 وقتی قرار است مرگ گردنبندی زیبا بر گردن دختر زندگی باشد ، در بر گرفتن آن هم مثل نوشیدن شیر از سینه ی مادر است ؛ همان قدر گرم ، همان قدر گشوده به دنیایی دیگر ، پر از شگفتی موعود .

مدتی در خانه ی آقا مهدی ماندم . بعد برگشتم پیش خانم همت و باکری . حالا من هم مثل آن ها شده بودم . دیگر منتظر کسی و چیزی نبودم . حادثه ای که نباید پیش آمده بود . آن ها خیلی هوایم را داشتند . تجربه های خودشان را به من می گفتند . صبر بعد از مدتی آمد و من آرام تر شدم . می نشستیم و از خاطرات شهدایمان حرف می زدیم . آن روزها آن قدر مصیبت ریخته بود که گریه کردن کار خنده داری به نظر می رسید .

🔴 یادگاری های زندگی با او همین خاطرات ریز و درشتی است که بعضی وقت ها یادم می آید و آن مرجان بزرگی هم که آن جاست ، او یک بار برایم آورد . یک قرآن و تسبیح هم به من داد . از دوستش گرفته بود که شهید شده .

⚫️ باز هم انگار اتاق ذهنم دو قسمت شده و او پشت آن دیوار کمیل می خواند . صدای کمیل خواندش را می شنوم . باورتان می شود ؟

غیرت

  • ۱۰:۵۲


‍ 💕 همسرتــ

براے خودتــ استــ

نہ براے نمایش‍ دادن جلوے دیگران 😔


❌میدانے چقدر از جوانان با دیدن همسر بے حجابــ‍ شما بہ گناه میفتند؟


🍃شهیدابراهیم‌هادے🍂

✨✨✨✨✨✨

مهم ترین کار یک مرد

  • ۰۴:۳۲

💝 مهم ترین کاری که

یک مرد می تواند برای فرزندانش انجام دهد

این است که : “عاشق مادرشان باشد”
💕💕💕💕💕💕

👊 مچ گیری در خواستگاری

  • ۱۱:۱۱


🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒


⭕️ در بسیاری از موارد و زمینه‌ها، ما انسان‌ها این توانایی را داریم که برخلاف طرز تفکر و باور قلبی خویش، رفتار کرده و حتی مدتی زندگی کنیم و خودمان را به اطرافیان و دوستان طوری معرفی کنیم، که به‌واقع این چنین نیستیم. 

🔅 گاه یکی از طرفین (دختر یا پسر) چنان شیفته و مدهوش طرف مقابل خویش می‌گردد که به هر قیمتی حاضر است با او همراه شود و لذا با همه شرط و شروط‌ها موافقت می‌کند و یا هر سؤالی از وی می‌شود، جوابی مناسب حال طرف مقابل می‌دهد.

💢 آیا تا به حال در مسجد پیامبر اعتکاف کرده اى؟

  • ۱۲:۲۵


💠💠💠💠💠💠💠💠💠

🍁اعتکاف:

چند سالى است که مراسم اعتکاف در جامعه ما رواج پیدا کرده است و در روزهاى سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم ماه رجب، گروه گروه مردم به مساجد رفته و معتکف مى شوند. اگر بتوانى در مسجد پیامبر(ص) در مدینه معتکف باشى خیلى خوب است و ثواب بسیار زیادى دارد. فکر کن! اگر بخواهى در مسجد پیامبر معتکف شوى باید صبر کنى تا خدا توفیق سفر به مدینه را به تو بدهد.

آیا مى خواهى کارى را یاد شما بدهم که ثواب اعتکاف در مسجد پیامبر را داشته باشد؟ این کار زحمت زیادى ندارد و همیشه مى توانى آن راانجام دهى!


🍁کاری بهتر از اعتکاف در مسجد پیامبر: 

🔶پیامبر اسلام فرمودند: «نشستن مرد نزد همسر خویش، نزد خدا بهتر از اعتکاف در مسجد من است».


به راستى که دین و آیین ما چه دین کاملى است؟ در کدام مکتب مى توانى ارزش نشستن پیش همسر را این قدر بالا بیابى؟ در کجا مى توانى چنین عزّتى را که اسلام به شما داده است، بیابید؟ در کجاى دنیا به زن این همه احترام و ارزش داده شده است که نشستن کنار او، براى شوهرش ثواب اعتکاف داشته باشد؟ و افسوس و صد افسوس که ما چقدر از دین واقعى فاصله گرفته ایم.


🍁تسخیر قلب همسر:

مردى که یاد گرفته است هر روز مقدارى از وقت خود را صرف همسرش کند و سخن او را بشنود نه تنها به ثواب بزرگى دست یافته بلکه قلب همسر خویش را براى همیشه تسخیر کرده است.

📚منبع: همسر دوست داشتنی|مهدی آرانی

🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅

مادرشوهرها و حسادت !

  • ۱۲:۴۹


💧💧💧💧💧💧💧💧

🔴بیمار را دیده اید که چگونه از رنج درون می نالد و گاه از شدت درد، فریاد می کشد؟


⚫️حسد هم بیماری دردناکی است، که موجب رنج و ناراحتی و نارضایتی و اعتراض می شود و این گله و شکایت نشانی از آن بیماری روحی است که درون را فرا گرفته و می سوزاند.

🔵 اگر مادری نتواند این شعله زیانبار را در قلب خود خاموش کند بدین گونه با عروس خود و اقوام او در می‌افتد و با زبان خود به آنها زخم می زند.

⚪️درست است که حق مادر بالاترین حق هاست، درست است که مادر بیشترین حق را بر فرزند خویش دارد و فرزند باید در همه حال شکرگزار و خدمت گزار مادر خویش باشد، کمترین آزار و رنجشی را برای او فراهم نیاورد؛

طراح قالب عرفان قدرت گرفته از بیان