فقط از خدا بخواهیم

  • ۰۴:۲۳

اصلا قرار نبود چیزی بنویسم اما وقتی دیدم گاهی اوقات لازم است یه چیزایی روشن بشه تصمیم خودم رو عوض کردم. دوست دارم به عنوان یک خواننده همراهم باشید تا از نظرات شما هم استفاده کنم.

چند روز پیش به یک وبلاگ برخوردم که در مورد ازدواج بود،خوشحال شدم و شروع کردم به خواندن مطالبش؛اما تو همون مطلب اول کاملا گیج شدم. نویسنده وبلاگ دختری بود مجرد به قول خودش کاملا محجبه و ظاهری معمولی. او از حکمت خدا و این که کاری را عبث انجام نمی دهد میگفت و طبعا مخالفتی هم وجود نداشت. اما جای تعجب بود که می گفت:چرا حکمت خدا بر شکستن و خرد شدن و درست شدن صحبت های تلخ مردم پشت سرم است. حکمت خدا از خیس شدن چشم هایم،از کاهش اعتماد به نفسم چیست؟

ایمان دارم حکمتی است ولی چه حکمتی؟

دلیل شکایت از حکمت خدا رو نمی فهمم.آیا حکمت خدا به ما بدهکار است؟آیا قرار است حکمت خدا برای ما ازدواج را مهیا کند؟آیا تمام حکمت های خدا را می فهمیم و اساسا آیا لازم است حکمت هر کاری را بدانیم؟ این ها سوالاتی بود که اصلا پاسخی برایشان در متن خانم نیافتم.

آیا خدای رحمان که به فکر کوچکترین جاندار عالم نیز است و روزی هر بنده ای را حتی لحظه ای قطع نمی کند با این که شاید آن بنده مستحق این نعمت نباشد می تواند باعث خیس شدن چشم های دختری شود؟

آیا باید از خدا شکایت داشته باشیم که چرا مجردیم یا اینکه از او بخواهیم که امر ازدواج ما را نیز رقم بزند.

نویسنده در ادامه از شکستن غرورش در سن 22 سالگی توسط حکمت خدا می گوید و در ادامه خواننده هایی را که حرفش را قبول ندارند به این سبب که آن ها در زندگی به خاطر حکمت خدا نشکسته اند سرزنش می کند و می گوید مرا قضاوت نکنید.

آیا خداوند از شکستن غرور جوانی لذت می برد که این کار را بکند؟ آیا باید با توجیه حکمت خدا تمام ناکامی ها را در جایی بیرون از خودمان جست و جو کنیم. نمی گویم خواستگار نداشتید یا خواستگاری نرفتید اما درست است که علت عدم موفقیت هایمان را به خدا نسبت دهیم یا اینکه بهتر است صلاح کارمان را از او بخواهیم و به کارمان ادامه دهیم.

چطور می توان گفت دیگران در زندگی نشکسته اند؟ آیا فقط خودمان را ذی حق می دانیم و دیگران را مستثنی از این امر.

اگر 8 یا 10 سال است که ازدواج نکرده ای و کلی هم مشکل داری و تلاش خودت را می کنی و کرده ای به خدا اطمینان داشته باش و راه حل را از او بخواه.

از سر خستگی و دعاهای زیادی که کرده ایم و تا حالا نتیجه نداده و این همه خواستگار آمدند و رفتند ولی شما را نپسندیدند حرفی را نزنیم که هم خودمان را ناامید کرده و هم دیگران را سست.

به خداوند اعتماد کنیم ، از او بخواهیم در رحمتش را باز کند و هر چه صلاح است همان را رقم بزند و دیگر نق نزنیم و منتظر باشیم اما یک منتظر واقعی.

منتظر واقعی بیکار نمی نشیند و تلاش می کند برای تاهل اش و مطمئن باشید راه صحیح نیز همین است.

یکی
به نام خدا و سلام
به نظرم نویسنده مشکل اون بنده خدا و حال و‌ روزش رو کتمان نمی کنه، فقط داره میگه بعضی چیزا حکمت خدا نیست، بلکه به خود انسانها و جامعه و امثال اون بر می گرده.
خیلی از مشکلات رو بقیه برای آدم پیش میارن و نمیشه اونا رو به حکمت خدا ربط داد.
درسته :)
پرنیان
حوصله ی بحث کردن ندارم مثل تو تلگرام نه شما می تونید منو قانع کنید و نه من

فقط بفرمایید راحت باشید  اونقد حرف بزنید ببینم چی از مشکلات این جوونای بدبخت حل میشه؟!!!!
؛ولی خودتون فکر کنید اینکه خدا چیزی رو نمیده یا برامون اتفاق نمی افته صد تا دلیل و حکمت داره؛نمیشه زود قضاوت کرد، 
من به شخصه همه ی اینا رو فووووووووووووووت آبم و می تونم به همه درس بدم فقط باز اون قضیه سیر و گرسنه پیش میاد ...
فقط از ته ته ته دلم باز آرزو دارم و امیدوارم برا همه کسایی که چشاشونو می بندن و دهنشونو وا می کنن و دم از حکمت و صلاح و مصلحت و .. می زنن از این حکمتا برا عزیزترین کساشون پیش بیاد بعد باشیم و ببینیم آیا باز اینطور راحت دم از حکمت و صلاح و مصلحت و ... می زنن و میگن منتظر واقعی باش و ...
سلامت و شاد باشید و خوش با حرفای شعاریتون

موفق باشید...
پرنیان
سلام
عجبببببببببببببببببببببببببب!!!!
از اون متنی که براتون تو تلگرام فرستادم این مطلب رو نوشتید!!!! چقد ذهنتونو درگیر کرده که اینو نوشتید؟!!!!

همه حرفاتون قبول ولی 
سیر چه خبر از گرسنه داره و سواره چه خبر از پیاده؟؟؟
 من با ذره ذره وجودم اون خانم رو درک می کنم ولی شما نه، حتی به قدر یه اپسیلون.
حرفای این متنتونو قبول دارم ولی یه اپسیلون ثانیه جای اون دختر و امثالش بودید الان اینقده راحت حرف نمی زدید.
در ضمن ما از خدا خواستیم نمیده دوست نداره بده حالا حکمته مصلحته صلاحه حالا هر چی بالاخره نداده علی رغم همه تلاشا و دعاها.
در مورد نق زدن هم هر وقت دختر بودید و همه راه هایی که ما رفتیم رو شما رفتید و 

بعد بیایید بگید نق نزن و منتظر واقعی باش. شما وقتی مشکلی مثل ما ندارید و اصلا هم جنس ما نیستید اصلا درکی ندارید از امثال ما چه برسه بیایید و بگید فلان کار رو کنید همون قضیه سیر چه خبر از گرسنه داره
حرف شما دقیقا مثل اینه که یه ادم سیر که تازه غذا خورده بیاد به گرسنه ای که مدت هاست غذا نخورده بگه ببین حکمته مصلحته هر چی هست نق نزن منتظر واقعی باش من باشم جفت پا میرم تو صورت طرف و میگم حرف نزن.
سیر چه خبر از گرسنه داره؛خودتون رو گرسنه و ما رو سیر فرض کردید؛شما رو نمیدونم که چرا خود را گرسنه میدانید؛اما فکر نکنید ما سیریم،از سر سیری حرف میزنیم
من دختر نیستم درست ؛شاید وضعیت دختری با این اوصاف رو درک کنم به خوبی اینم درست؛اما بنا نیست من جای شما باشم تا حرفم مورد قبول بشه؛بنا نیست هرکسی وقتی حرفی میزنه حتما طعم تلخش رو چشیده باشه وبعد در موردش حرف بزنه
من اعتقاد قلبی ام رو گفتم؛چیزی که میدانم درسته؛میگم و پای اون وایمیسم و اگر بحثی هم بشه پاسخگو ام.
من دوست ندارم کسی رو سرزنش کنم؛ولی خودتون فکر کنید اینکه خدا چیزی رو نمیده یا برامون اتفاق نمی افته صد تا دلیل و حکمت داره؛نمیشه زود قضاوت کرد،
در آخر قیاس مع الفارغ کردید؛ما سیر نیستیم که به شما بگیم آدم گرسنه به حکمت فکر کن؛بلکه میگویم دوست عزیز اولا من رو به عنوان یک دوست پذیرا باشید؛دوستی که اگرچه میدانید شما با این حرفا شاید ناراحت شوید ولی اگر دوست واقعی باشد حرفش را میزتد و ما هم همین کار رو کردیم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طراح قالب عرفان قدرت گرفته از بیان